کوردستان میدیا

سایت مرکزی حزب دمکرات کوردستان ایران

هدف قرار گرفتن بندرعباس؛ آیا جنگ وارد مرحله فلج‌سازی زیرساخت‌های اقتصادی ایران شده است؟

08:12 - 29 تیر 1405

هژار کرماشانی

در تاریخ جنگ‌ها، انتخاب هدف هرگز تصادفی نیست. فرماندهان نظامی معمولاً میان ارزش نظامی یک هدف و تأثیر اقتصادی و روانی آن توازن برقرار می‌کنند. به همین دلیل، هرگاه در یک درگیری، زیرساخت‌های حمل‌ونقل، بنادر، شبکه‌های انرژی یا مسیرهای لجستیکی در کانون توجه قرار می‌گیرند، این پرسش مطرح می‌شود که آیا هدف تنها نابودی توان نظامی است یا تغییر معادلات اقتصادی و سیاسی نیز دنبال می‌شود؟ اگر حملات اخیر نشان‌دهنده شکل‌گیری یک الگوی پایدار در انتخاب اهداف باشند، می‌توان گفت زیرساخت‌های اقتصادی نیز به بخشی از میدان نبرد تبدیل شده‌اند؛ هرچند برای رسیدن به چنین نتیجه‌ای، باید تداوم این الگو را نیز در نظر گرفت.

اگر گزارش‌های منتشرشده درباره هدف قرار گرفتن مسیرهای ارتباطی بندرعباس را مبنا قرار دهیم، این رخداد را نمی‌توان صرفاً در چارچوب یک حمله تاکتیکی ارزیابی کرد. بندرعباس قلب شبکه دریایی و بازرگانی ایران است. بخش قابل توجهی از واردات کالاهای اساسی، مواد غذایی، دارو، مواد اولیه صنایع و تجهیزات از طریق بنادر این منطقه وارد ایران می‌شود. از همین نقطه نیز بخش مهمی از صادرات غیرنفتی و فرآورده‌های مختلف به بازارهای خارجی انتقال می‌یابد. در واقع، بندرعباس تنها یک بندر نیست؛ بلکه گره اصلی اتصال اقتصاد ایران به مسیرهای تجاری منطقه‌ای و بین‌المللی است. از این رو، هرگونه اختلال پایدار در شبکه ارتباطی این بندر می‌تواند پیامدهایی فراتر از یک موفقیت تاکتیکی داشته باشد و بر جریان تجارت و زنجیره تأمین در سراسر ایران اثر بگذارد.

در کنار این جایگاه، پالایشگاه ستاره خلیج فارس اهمیت ویژه‌ای دارد. این پالایشگاه یکی از بزرگ‌ترین مراکز پالایش میعانات گازی در جهان و مهم‌ترین تولیدکننده بنزین در ایران است. بخش قابل توجهی از نیاز داخلی ایران به بنزین از طریق این مجموعه تأمین می‌شود. اما اهمیت آن تنها به ظرفیت تولید محدود نیست؛ استمرار فعالیت پالایشگاه وابسته به زنجیره‌ای از مسیرهای حمل‌ونقل، تأمین قطعات، انتقال مواد اولیه و توزیع فرآورده‌های نهایی است. به بیان دیگر، حتی اگر خود پالایشگاه آسیبی نبیند، هرگونه اختلال در جاده‌ها، پل‌ها یا شبکه لجستیکی اطراف آن می‌تواند بر روند انتقال سوخت به استان‌های مختلف اثر بگذارد. در جنگ‌های مدرن، گاه هدف اصلی از حمله، نابودی یک تأسیسات نیست، بلکه ایجاد اختلال در زنجیره تأمین و شبکه پشتیبانی آن است؛ زیرا بدون دسترسی پایدار به مسیرهای حمل‌ونقل و سامانه‌های لجستیکی، حتی زیرساختی که آسیب مستقیمی ندیده نیز ممکن است با کاهش ظرفیت یا توقف فعالیت روبه‌رو شود.

در ادبیات نظامی، این شیوه با عنوان «جنگ لجستیکی» شناخته می‌شود؛ راهبردی که به‌جای تمرکز صرف بر انهدام نیروها و تجهیزات، تلاش می‌کند توانایی دشمن در پشتیبانی، جابه‌جایی و حفظ تداوم فعالیت‌هایش را مختل کند. نمونه‌های شناخته‌شده این رویکرد را می‌توان در عملیات ائتلاف علیه عراق در جنگ خلیج فارس، حملات روسیه به زیرساخت‌های انرژی اوکراین و حملات اوکراین به پل کریمه مشاهده کرد؛ در همه این موارد، هدف تنها وارد کردن خسارت مستقیم نبود، بلکه کاهش توان پشتیبانی، افزایش هزینه‌های لجستیکی و دشوارتر کردن تداوم عملیات طرف مقابل نیز دنبال می‌شد. تجربه جنگ‌های دهه‌های اخیر نشان داده است که فلج شدن شبکه حمل‌ونقل، گاه پیامدهایی عمیق‌تر از نابودی چند پایگاه نظامی به همراه دارد، زیرا آثار آن هم‌زمان در عرصه‌های نظامی، اقتصادی و اجتماعی نمایان می‌شود.

از این منظر، بندرعباس هدفی با چندین لایه اهمیت است. از یک سو، مرکز اصلی ورود کالا به ایران است؛ از سوی دیگر، یکی از مهم‌ترین مراکز تأمین انرژی محسوب می‌شود و هم‌زمان به شبکه گسترده حمل‌ونقل زمینی و دریایی متصل است. هرگونه اختلال در این چرخه، می‌تواند هزینه‌های حمل‌ونقل را افزایش دهد، روند توزیع کالا و سوخت را کندتر کند و فشار بیشتری بر اقتصاد ایران وارد سازد. در صورت تداوم چنین اختلالی، پیامدهای آن می‌تواند فراتر از بخش حمل‌ونقل باشد و بر زنجیره تأمین، بازار انرژی و توان مدیریت منابع در سراسر ایران نیز اثر بگذارد.

با این حال، نباید از یک نکته مهم غافل شد. افزایش فشار اقتصادی، لزوماً به معنای تحقق یک هدف سیاسی مشخص نیست. در تاریخ، نمونه‌هایی وجود داشته است که فشار بر زیرساخت‌های حیاتی، حکومت‌ها را وادار به تغییر رفتار کرده است؛ در مقابل، نمونه‌های دیگری نیز دیده می‌شود که چنین فشارهایی بیش از هر چیز زندگی شهروندان عادی را تحت تأثیر قرار داده و بدون دستیابی به نتایج سیاسی مورد انتظار پایان یافته‌اند. از همین رو، موفقیت چنین راهبردی تنها به میزان خسارت واردشده وابسته نیست، بلکه به عواملی مانند تداوم فشار، توانایی طرف مقابل در ترمیم زیرساخت‌ها، وجود مسیرهای جایگزین و اهداف سیاسی دنبال‌شده نیز بستگی دارد. به همین دلیل، نمی‌توان تنها بر پایه حمله به یک منطقه، درباره اهداف نهایی آن با قطعیت قضاوت کرد.

از سوی دیگر، اگر فرض کنیم که فشار بر شبکه لجستیکی بخشی از یک راهبرد گسترده‌تر باشد، این راهبرد احتمالاً تنها به بندرعباس محدود نخواهد ماند. در چنین سناریویی، سایر زیرساخت‌های حمل‌ونقل، مراکز انرژی، پل‌های راهبردی، انبارهای سوخت و مسیرهای اصلی انتقال کالا نیز می‌توانند در معرض تهدید قرار گیرند؛ زیرا در جنگ‌های مدرن، هدف تنها از میان بردن توان رزمی نیست، بلکه کاهش ظرفیت اداره ایران و افزایش هزینه ادامه درگیری نیز بخشی از محاسبات نظامی محسوب می‌شود. اگر چنین الگویی تداوم یابد، می‌توان آن را نشانه‌ای از تلاش برای فرسایش تدریجی ظرفیت‌های اقتصادی و لجستیکی، در کنار توان نظامی، ارزیابی کرد.

در نهایت، بندرعباس را باید فراتر از یک نقطه جغرافیایی دید. این شهر محل تلاقی امنیت انرژی، تجارت خارجی، حمل‌ونقل و لجستیک ملی است. به همین دلیل، هرگونه تحول در این منطقه، تنها یک رخداد محلی یا نظامی نیست، بلکه می‌تواند بر اقتصاد، بازار، زنجیره تأمین و حتی فضای سیاسی ایران اثرگذار باشد. با این حال، برای آنکه بتوان با اطمینان گفت جنگ وارد مرحله هدف قرار دادن نظام‌مند زیرساخت‌های اقتصادی شده است، باید دید آیا این حملات در آینده به دیگر گلوگاه‌های لجستیکی و اقتصادی نیز گسترش می‌یابد یا خیر. اگر چنین الگویی تکرار شود، می‌توان از تغییر تدریجی ماهیت جنگ، از تمرکز بر اهداف صرفاً نظامی به سمت فرسایش ظرفیت‌های اقتصادی و لجستیکی، با اطمینان بیشتری سخن گفت. شاید به همین دلیل است که بسیاری از تحلیلگران نظامی معتقدند در جنگ‌های امروز، سرنوشت درگیری‌ها بیش از آنکه در خطوط مقدم تعیین شود، در گلوگاه‌های اقتصادی و لجستیکی رقم می‌خورد.