کوردستان میدیا

سایت مرکزی حزب دمکرات کوردستان ایران

جنگ، آتش‌بس یا توافق؛ سهم مردم از این همه بحران چیست؟

08:48 - 31 تیر 1405

سیمین روحانی‌زاده

برای میلیون‌ها نفر در ایران، جنگ تنها در میدان‌های نبرد معنا پیدا نمی‌کند. آنان سال‌هاست پیامدهای بحران را در سفره‌هایی که هر روز کوچک‌تر می‌شوند، اجاره‌خانه‌هایی که سنگین‌تر از گذشته بر دوش خانواده‌ها افتاده‌اند، صف‌های داروخانه و آینده‌ای تجربه می‌کنند که هر روز پیش‌بینی‌ناپذیرتر می‌شود. به همین دلیل، حتی آتش‌بس یا توافق نیز لزوماً برای آنان مترادف با آرامش نیست؛ زیرا تجربه نشان داده است که پایان درگیری‌های نظامی، الزاماً به پایان بحران‌های اقتصادی و معیشتی نمی‌انجامد.

نخستین پرسشی که در ذهن بسیاری شکل می‌گیرد، این نیست که چه کسی پیروز می‌شود یا چه کسی عقب می‌نشیند؛ بلکه این است که آیا این تحولات، تغییری در زندگی روزمره آنان ایجاد خواهد کرد؟ پرسشی که شاید مهم‌تر از تمام تحلیل‌های نظامی و سیاسی باشد. زیرا مردم، سیاست را نه از پشت تریبون‌ها، بلکه از پشت صندوق فروشگاه‌ها، قبض‌های آب و برق، اجاره‌نامه‌ها و قیمت دارو قضاوت می‌کنند. اگر نتیجه تصمیم‌های بزرگ، تغییری در زندگی روزمره ایجاد نکند، آن تصمیم‌ها برای بخش بزرگی از جامعه تنها تیترهایی هستند که چند روز بعد جای خود را به خبرهای دیگری می‌دهند.

واقعیت این است که اقتصاد ایران، بسیار پیش از آغاز جنگ اخیر با بحران روبه‌رو بود. سال‌ها تورم مزمن، کاهش ارزش پول، رشد هزینه‌های زندگی، رکود در بخش‌های مختلف اقتصاد، کاهش سرمایه‌گذاری و نااطمینانی نسبت به آینده، فشار سنگینی بر معیشت مردم وارد کرده است. جنگ، آغاز این مشکلات نبود؛ اما بر زخمی که سال‌ها وجود داشت، لایه‌ای تازه از نگرانی و بی‌ثباتی افزود.

در چنین شرایطی، طبیعی است که بسیاری از مردم، هر تحول مرتبط با جنگ، آتش‌بس، توافق یا کاهش تنش را نه با شادی، بلکه با احتیاط دنبال کنند. تجربه سال‌های گذشته به آن‌ها آموخته است که میان تحولات سیاسی و بهبود وضعیت معیشتی، همیشه رابطه‌ای مستقیم وجود ندارد. آنچه برای مردم اهمیت دارد، نه تعداد نشست‌های دیپلماتیک است و نه متن بیانیه‌ها؛ بلکه این است که آیا فردا می‌توانند با حقوق خود زندگی کنند، آیا قیمت کالاهای ضروری ثابت می‌ماند و آیا می‌توانند برای آینده فرزندانشان برنامه‌ریزی کنند.

شاید یکی از بزرگ‌ترین مشکلات امروز ایران، فقط گرانی نباشد؛ نااطمینانی هم باشد. جامعه‌ای که آینده خود را نتواند پیش‌بینی کند، آرام‌آرام توان تصمیم‌گیری را از دست می‌دهد. خانواده‌ای که نمی‌داند شش ماه دیگر اجاره خانه‌اش چقدر خواهد شد، جوانی که نمی‌داند بازار کار چه سرنوشتی خواهد داشت و تولیدکننده‌ای که از آینده سیاست‌های اقتصادی اطمینان ندارد، همگی در وضعیتی قرار می‌گیرند که برنامه‌ریزی بلندمدت تقریباً ناممکن می‌شود. اقتصاد، پیش از آنکه به سرمایه نیاز داشته باشد، به اعتماد نیاز دارد. اعتماد اما با شعار شکل نمی‌گیرد؛ با ثبات، شفافیت و پیش‌بینی‌پذیری ساخته می‌شود.

یکی از نقدهایی که سال‌ها از سوی اقتصاددانان و تحلیلگران مطرح شده، همین مسئله است؛ اینکه تصمیم‌های کلان اقتصادی و سیاسی، اغلب بدون توضیح روشن درباره اهداف، پیامدها و هزینه‌های آن برای افکار عمومی اتخاذ می‌شوند. در چنین فضایی، شایعه جای اطلاع‌رسانی را می‌گیرد و بی‌اعتمادی، به بخشی از زندگی روزمره تبدیل می‌شود.

مردم بیش از هر زمان دیگری نیاز دارند بدانند ایران در چه مسیری حرکت می‌کند. آن‌ها حق دارند بدانند تصمیم‌هایی که امروز گرفته می‌شود، چه تأثیری بر زندگی فردای آنان خواهد گذاشت. شفافیت، فقط یک اصل مدیریتی نیست؛ بخشی از امنیت روانی جامعه است.

بسیاری از اقتصاددانان و تحلیلگران اقتصادی معتقدند که اقتصاد ایران سال‌هاست با چالش‌های ساختاری روبه‌روست؛ چالش‌هایی که بدون اصلاحات پایدار و برنامه‌ریزی بلندمدت، رفع آن‌ها دشوار خواهد بود. رشد پایین سرمایه‌گذاری، کاهش توان تولید، فرار سرمایه، مهاجرت بخشی از نیروهای متخصص و افزایش هزینه‌های زندگی، تنها بخشی از نشانه‌های این وضعیت است.

پیامد این شرایط را می‌توان در تغییر آرزوهای مردم دید. نسلی که روزی برای خرید خانه، راه‌اندازی کسب‌وکار یا ساختن آینده در ایران برنامه‌ریزی می‌کرد، امروز بیش از هر چیز به حفظ حداقل استاندارد زندگی می‌اندیشد. برای بسیاری از جوانان، داشتن یک شغل پایدار، پرداخت اجاره خانه یا حتی تشکیل خانواده، به هدفی دشوار تبدیل شده است.

این تغییر، صرفاً یک مسئله اقتصادی نیست؛ بلکه به تحولی اجتماعی تبدیل شده است. وقتی امید به آینده کاهش پیدا کند، تصمیم‌های فردی نیز تغییر می‌کنند. ازدواج به تعویق می‌افتد، فرزندآوری کاهش می‌یابد، مهاجرت افزایش پیدا می‌کند و سرمایه انسانی، که مهم‌ترین دارایی هر جامعه است، به‌تدریج فرسوده می‌شود.

در چنین شرایطی، نقش حکمرانی و کیفیت سیاست‌گذاری اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند. در بسیاری از کشورها، حتی در سخت‌ترین بحران‌ها، دولت‌ها تلاش می‌کنند با گفت‌وگوی مستمر با جامعه، ارائه اطلاعات دقیق و ترسیم چشم‌اندازی روشن، اعتماد عمومی را حفظ کنند. اعتماد، شاید مهم‌ترین سرمایه‌ای باشد که در روزهای بحران می‌تواند از گسترش نااطمینانی جلوگیری کند.

در مورد ایران نیز، بارها کارشناسان بر ضرورت افزایش شفافیت، ثبات در سیاست‌گذاری و تمرکز بیشتر بر بهبود شاخص‌های اقتصادی و رفاه عمومی تأکید کرده‌اند. این دیدگاه بر این باور است که توسعه پایدار، زمانی امکان‌پذیر خواهد بود که شهروندان احساس کنند کیفیت زندگی، امنیت اقتصادی و آینده نسل‌های بعد، در مرکز برنامه‌ریزی‌های کلان قرار دارد.

در نهایت، هر سیاست، هر تصمیم و هر توافقی، زمانی موفق تلقی می‌شود که اثر آن در زندگی مردم دیده شود. اگر خانواده‌ای همچنان برای خرید کالاهای اساسی دچار مشکل باشد، اگر کارگری همچنان نگران از دست دادن شغلش باشد، اگر بازنشسته‌ای همچنان میان هزینه درمان و هزینه زندگی یکی را انتخاب کند و اگر جوانی همچنان آینده خود را در مهاجرت جست‌وجو کند، طبیعی است که تحولات سیاسی، هرچند مهم، برای او معنای متفاوتی پیدا کند.

شاید به همین دلیل است که هر تحول مرتبط با جنگ، آتش‌بس، توافق یا کاهش تنش، برای بسیاری از مردم، بیش از آنکه نویدبخش باشد، این پرسش را زنده می‌کند که سهم زندگی روزمره آنان از این همه تحول چیست؟

آرامش، تنها خاموش شدن صدای سلاح نیست؛ آرامش یعنی خانواده‌ای بتواند برای سال آینده برنامه‌ریزی کند، یعنی کارآفرینی بداند سرمایه‌گذاری‌اش فردا بی‌ارزش نمی‌شود، یعنی دانشجویی مطمئن باشد تخصصش در ایران فرصت شکوفایی پیدا خواهد کرد، یعنی بازنشسته‌ای نگران هزینه دارو نباشد و پدر و مادری مجبور نباشند هر شب میان نیازهای ضروری خانواده، یکی را قربانی دیگری کنند.

شاید روزی تاریخ بنویسد که این سرزمین از یک رویارویی نظامی عبور کرد؛ اما هم‌زمان خواهد نوشت که میلیون‌ها نفر، درگیر نبردی دیگر بودند؛ نبردی خاموش، بی‌دود و بی‌موشک، برای حفظ کرامت، تأمین معاش و زنده نگه داشتن امید.

زیرا صلح، اگر روزی به شکلی پایدار برقرار شود، زمانی معنای واقعی خود را پیدا می‌کند که تنها در مرزها دیده نشود؛ بلکه در خانه‌ها، بازارها، مدرسه‌ها، کارخانه‌ها و در چهره مردمی دیده شود که سال‌هاست بیش از هر چیز، در انتظار آینده‌ای قابل پیش‌بینی و زندگی‌ای باثبات هستند. تنها در آن صورت است که آتش‌بس یا توافق، از یک رویداد سیاسی، به واقعیتی ملموس در زندگی مردم تبدیل خواهد شد.