کوردستان میدیا

سایت مرکزی حزب دمکرات کوردستان ایران

اگر مجتبی خامنه‌ای زنده باشد، میراث‌دار حسن نصرالله خواهد بود یا خامنه‌ای؟

09:24 - 14 تیر 1405

عادل درخشانی

چند ماه از کشته شدن علی خامنه‌ای گذشته است. با وجود همه گمانه‌زنی‌ها درباره زنده بودن یا مرگ مجتبی خامنه‌ای، هنوز حتی یک تصویر یا یک پیام ویدیویی تازه از او منتشر نشده است. این در حالی است که بدنه حکومتی جمهوری اسلامی، بیش از هر زمان دیگری به یک نشانه واقعی از زنده بودن او نیاز دارد؛ نشانه‌ای که بتواند آخرین کورسوی امید را در میان نیروهای وفادار به رژیم را زنده نگه دارد.

این سکوت، ناخودآگاه چهره فرد دیگری را به یاد می‌آورد؛ حسن نصرالله. مردی که سال‌ها در اعماق زمین زندگی کرد. در پناهگاه‌هایی که با هزینه و حمایت جمهوری اسلامی ساخته شده بود، پنهان می‌شد و هر از گاهی با یک پیام صوتی یا ویدیویی ظاهر می‌شد تا از قدرت محور شیعی ایران سخن بگوید و انگشتش را برای تهدید دشمنان علی خامنه‌ای بالا ببرد، اما سرانجام همان پناهگاهی که قرار بود جانش را نجات دهد، به قبرش تبدیل شد.

اگر مجتبی خامنه‌ای زنده باشد، بعید است بتواند زندگی و آزادی عملی را که پدرش سال‌ها در اختیار داشت، تجربه کند. ایران امروز، ایران دیروز نیست. حکومتی که ستون‌های امنیتی و نظامی‌اش سخت‌ترین ضربه‌ها را خورده است، دیگر نمی‌تواند برای رهبر جدیدش امنیت گذشته را فراهم کند. اکنون که او را بر مسند قدرت نشانده‌اند، به احتمال زیاد راهی جز زندگی در سایه، پناهگاه و مخفیگاه نخواهد داشت؛ همان مسیر و پله‌های رو به پایینی که حسن نصرالله پیمود، او هم باید بپیماید.

اما سؤال اصلی اینجاست؛ آیا کسی که ناچار است برای زنده ماندن در اعماق زمین زندگی کند، می‌تواند بر کشوری با این همه بحران حکومت کند؟ آیا رهبری که حتی امنیت جان خود را ندارد، قادر است امنیت یک کشور را تأمین کند؟

واقعیت این است که امروز بحران فقط در خیابان‌های ایران نیست. بحران اصلی به رأس هرم قدرت رسیده است. نظامی که سال‌ها با نمایش اقتدار حکومت می‌کرد، امروز حتی قادر نیست رهبر خود را در برابر افکار عمومی نشان دهد. این فقط یک مشکل امنیتی نیست؛ بلکه نشانه نزدیک شدن به لحظه فروپاشی ساختار قدرت است.

صداوسیما، نهادهای حکومتی و تمام کسانی که سفره‌شان به جمهوری اسلامی گره خورده است، هر روز تلاش می‌کنند چنین القا کنند که همه چیز تحت کنترل است؛ اینکه بحران‌ها مدیریت می‌شوند، مذاکرات این بار به صلح پایدار ختم خواهد شد و نظام دوباره روی پای خود می‌ایستد.

اما کافی است نگاهی به پیکر زخمی و فرتوت جمهوری اسلامی بیندازیم. حکومتی که متحدانش را از دست داده، بازوهای منطقه‌ای‌اش قطع شده، در داخل با بحران‌های افسارگسیخته روبه‌روست و حتی رهبر جدیدش نیز مانند سرکرده گروه‌های مافیایی آمریکای لاتین زندگی مخفیانه را در پیش گرفته است، دیگر با شعار زنده نمی‌ماند.

مجتبی خامنه‌ای، اگر زنده باشد، بیش از آنکه راه نجات جمهوری اسلامی باشد، شاید تنها مُسکنی موقت برای زخمی باشد که دیگر درمان‌پذیر نیست؛ مُسکنی که تأثیرش حتی در بین خودی‌ها هم رنگ باخته است.

در چنین شرایطی، سخن گفتن از صلح پایدار توسط مذاکره‌کنندگان رژیم، بیشتر یک نمایش سیاسی تکراری است تا یک برنامه واقعی. صلح پایدار را نه مجتبی خامنه‌ای می‌تواند برای ایران به ارمغان بیاورد و نه سرداران باقی‌مانده سپاه. واقعیت این است که زخمی که جمهوری اسلامی بر پیکر خود و بر جامعه ایران گذاشته، آن‌قدر عمیق شده که دیگر حتی زئوس هم اگر از افسانه‌ها بیرون بیاید، نمی‌تواند آن را درمان کند.