کوردستان میدیا

سایت مرکزی حزب دمکرات کوردستان ایران

ردپای اسطورهٔ شاماران در کوردستان و ادبیات باوری یارسان

09:28 - 22 شهریور 1405

سارو خسروی

پیشگفتار:

تعریفی کوتاه از اسطوره و افسانه
آنگونه که کارشناسان حوزهٔ اسطوره و افسانه می‌گویند، اسطوره می‌تواند شکلی از داستان باشد که آفریننده یا ریشهٔ آن پنهان است و تلاش می‌کند روند رویدادهای طبیعی، پیدایش جهان و انسان و سنت‌های اجتماعی و دینی را بیان کند. می‌توان گفت، اسطوره در گوهر و محتوای خود مانند سیستمی برای جهان و واکنش و مقابلهٔ انسان‌های نخستین در برابر نیروی ناشناختهٔ طبیعت شکل گرفته است. اصلی‌ترین شخصیت و قهرمان درون اسطوره‌ها، خدایان یا آن شخصیت‌هایی هستند که دارای نیرویی خارق‌العاده‌اند.
بسیار پیش می‌آید که اسطوره و افسانه به عنوان دو اصطلاح مترادف و بسیار نزدیک به هم به کار برده شوند، اما افسانه بیشتر بر پایهٔ شخصیت و تاریخ واقعی شکل گرفته است، در حالی که رویدادها و شخصیت‌های دنیای اسطوره پنهان هستند. منشأ افسانه، آن داستان‌هایی است که در زمان و بستری تاریخی خلق شده‌اند، اما هیچ‌گونه مدرکی برای اثبات آنها وجود ندارد. به طور کلی اسطوره و افسانه از جهات زیادی به هم شبیه هستند، اما در گوهر و ذات از هم متفاوت‌اند.

ریشه و تبار اسطورهٔ شاماران در گسترهٔ کوردستان بزرگ

داستان آفرینش جهان و ارتباط تنگاتنگ انسان کورد با طبیعت و جانداران، در کوردستان کهن، حامل بسیاری از نمادها و اسطوره‌هایی است که از زیست و تمدن کوردها سخن می‌گویند. با گذر روزگار، بسیاری از افسانه‌ها و اسطوره‌های کوردستان به دلایل نامعلوم، در تاریکخانه‌های تاریخ پنهان مانده و از نظر فرم و محتوا بررسی نشده‌اند. اسطوره شاماران، به عنوان الههٔ دانایی و نگهبان راز، از آنجایی که سینه به سینه و دهان به دهان به روزگار امروز رسیده، تحلیل و واکاوی تاریخی برای آن انجام نشده است. شاماران که نقش مهمی در معرفی فرهنگ و تمدن کوردها دارد، به عنوان یک حکایت ساده به ما رسیده و جنبه‌های پنهان آن به طور کامل روشن نشده است.
با فهم و تعمق در افسانهٔ شاماران، بسیاری از رویدادهای تاریخی کوردستان برایت روشن خواهد شد و می‌توانی از طریق راز و رمز این اسطوره، به سطح هوشیاری و دیدگاه انسان و جوامع کهن پی ببری، به ویژه از این منظر که انسان آن دوره دارای چه نوع سیستم مدیریتی و قدرتی بوده و به چه شیوه‌ای با طبیعت و جانداران رفتار کرده است. همچنین نمادهایی مانند دانایی، هوشمندی و حفظ راز زندگی، در اسطوره شاماران مهم و قابل توجه هستند.
مار، در باور ساکنان بین‌النهرین، زاگروس و همچنین در فرهنگ و افسانهٔ بیشتر مردم دنیا، به عنوان موجودی ساکت و هوشیار و باهوش و نماد نگهبان درخت زندگی تفسیر شده است، زیرا مار به دور درخت پیچیده و از آنجا مراقب همه چیز بوده است. درخت در اینجا به دلیل سبزی مداوم، اشاره‌ای به جاودانگی و تداوم زندگی است. همچنین آن درختی که مار از آن پاسداری کرده، درخت شفا بوده است. قهرمانان برای دستیابی به درخت زندگی و شفا، می‌بایست با اسطورهٔ مار مبارزه می‌کردند تا بتوانند مار را به زانو درآورند و بر درخت زندگی و جاودانگی دست یابند.
در افسانهٔ «گیلگمش» آمده است که مار گیاه جوانی را از گیلگمش دزدیده و خورده است که این باعث شده پوست کهنهٔ خود را بیندازد و جوان بماند. پیچیدن مار به دور درخت سبز، یکی از نمادهای مهم آیین میترا است. یکی شدن مار و درخت در باور مهرپرستی به معنای پاکی و جاودانگی در حقیقت است.
در فرهنگ و تاریخ کوردی، شاماران تا درجهٔ الوهیت بالا رفته است. او به عنوان الههٔ دانایی و نگهبان اسرار شناخته شده است. به همین دلیل گستره‌ای وسیع و ریشه‌ای عمیق در میان فرهنگ کوردها دارد. در کتاب «شاماران در فرهنگ فولکلور کوردستان» نوشتهٔ کمال رمضانی آمده است، پیکرهٔ تراشیده شدهٔ شاماران، به قرن یازده و دوازده میلادی در رشته‌کوه زاگرس برمی‌گردد و در شهر ویران شدهٔ آنی، در سال ٢٠١٦ میلادی پیدا شده و اکنون در موزهٔ شهر قارس در شمال کوردستان نگهداری می‌شود.
شاماران در گسترهٔ کوردستان بزرگ، ریشه‌ای هنری نیز دوانده است. در میان بافتنی، نقش و نگار و کنده‌کاری، بازتاب داشته است. ساخت پیکرهٔ بزرگ شاماران در شهر ماردین، نشانه‌ای است از اینکه این اسطوره در میان فرهنگ کوردی چقدر جذاب و زنده است. داستان شاماران، سرگذشتی افسون‌کننده است، اما از نظر تاریخی و فرهنگی، شیوه‌ای است از درک انسان کورد از هویت و تمدن چند هزار سالهٔ خود.
در آثار تاریخی کوردستان، تصویر موجودی مانند مار دیده می‌شود که افسانهٔ مشهوری مانند شاماران از آن ریشه گرفته است. مار، در روزگار بسیار قدیم، نماد شفا و برکت بوده است. در آیین میترا، به عنوان الههٔ دانایی و نگهبان رازها از آن یاد شده است. در جامعهٔ ایزدی نیز، مار سیاه نماد جانداری مقدس است، به گونه‌ای که بر سر در معبد لالش نقش یک مار سیاه کنده‌کاری شده است. هر کسی که به زیارت لالش می‌رود، ابتدا در برابر در، نقش مار سیاه را می‌بوسد.
در جامعهٔ یارسان نیز، مار سیاه به عنوان نمادی مقدس نگریسته می‌شود. در ادبیات آیینی و اسطوره‌ای یارسان، پیرداوود که یکی از رهبران آیین یاری است، یک بار به دنیای مار رفته تا در کوه و کوهستان، آتش را پیدا کند. جدا از آن، یارسان‌ها سالی یک بار نذر شاماران می‌کنند.
در کلام‌های یارسان، شاماران به عنوان سرور و فرمانروای جهان ماران و نگهبان راز و دانش شناخته می‌شود. بهلولی دانا در سده اول و دوم هجری قمری، اولین دانای یارسان است که به صورت کلامی، سیر روحانی خود را اینگونه توصیف می‌کند که از «دنیای دون» - دنیای پست و مادی - سفر کرده و وارد «قەوای ماران» شده است. او در کلام خود چنین می‌گوید:
ئەو واتەی یاران، ئەو واتەی یاران
وە قانوون شەرت، ئەو واتەی یاران
چەندێ مەولا بیم گرتمان شاران
یارانم کەردن وە قەوای ماران
یعنی آنچه می‌گویم از خودم نیست، کلام حق و پیران یارسان است. من به حکم قانون و شرط یارسان این سخن را می‌گویم. مدتی در کسوت مولا پنهان بودم و حقیقت را آشکار نمی‌کردم، تا اینکه به لطف یاران، از دنیای پست مادی (دنیای دون) به جهان پنهان دانش و اسرار، یعنی قلمرو شاماران (قوای ماران) راه یافتم.
در این کلام، قوای ماران نه به معنای لفظی «لانه مار»، بلکه به معنای قلمرو و جهان پادشاهی شاماران، یعنی جهان زیرین، جهان دانش پنهان و نگهبان اسرار طبیعت به کار رفته است. این نخستین بار است که یک دانای یارسان این واژه را به این شکل اسطوره‌ای تفسیر می‌کند و بعدها همین تفسیر توسط دیگر بزرگان یارسان مانند تیمور بانیارانی ادامه پیدا کرده است. بهلول برای آنکه بتواند سخن خود را بیان کند و در دوران حاکمیت خلافت عباسی در بغداد از خطر در امان بماند، ناچار بود بسیاری از سخنانش را در کسوت و تحت عنوان «مولا» و «ملا» بیان کند.
نوروز سورانی که یکی از بزرگان و شاعران آخرین دورهٔ آیین یاری است، در چند بند از کلام خود، از جایزهٔ شاماران چنین می‌گوید:
سێ نگین وەباڵ بازووی یارەوە
دا وە پەنج سەڕاف وە توومارەوە
ئاوەردەن نە سەمت بەڕ و بارەوە
کەردەن خەڵاتم وە شامارەوە
می‌گوید سه حقیقت که بر بازوی یار بود، توسط پنج واسطه با سند معتبر از بارگاه ذات و دنیای دانایی آورده شد و به من که اکنون در قوای ماران و نزد شامار هستم، به عنوان خلعت و تاج افتخار بخشیده شد.
بسیار جای تعجب است که سید فریدون دانشور در دفتر نوروز سورانی، «شاماران» را به شمشیر ذوالفقار ترجمه کرده است. به نظر می‌رسد نویسنده شناخت آنچنانی از پیشینهٔ اسطورهٔ شاماران در زاگرس ندارد، اسطوره‌ای که بیش از سه هزار سال از اسلام و ذوالفقار کهن‌تر است.
همچنین برخی از شخصیت‌های یارسان دارای ذات دانایی شاماران بوده‌اند. تیمور بانیارانی، رهبر آزاداندیش و آرمان‌گرای یارسان، در کلامی به این موضوع اشاره می‌کند، آنجا که می‌گوید:
ئاراستە حوشمەت نە عام ئزھارم
بولبولم، گوڵم، ئاسام، شامارم
یعنی: بلبل من، گل من، عصا و امید من، شامار من است. در اینجا شاماران را به عنوان یار دل و گل و بلبل خود نام می‌برد - یعنی تمام زیبایی و عشق من شامار است.
به طور کلی، شاماران یکی از اسطوره‌های کهن سرزمین کوردها است. نماد و راز و رمز درون این اسطوره، این را برای ما روشن می‌کند که کورد در گذشته، به عنوان انسانی صاحب احساس و اندیشه، شیفته و عاشق طبیعت بوده و به محیط زیست و جانداران احترام گذاشته است. شاماران، آنگونه که روایت شده، نیمی انسان و نیم دیگرش مار است. با این ترکیب انسان و مار، می‌توانیم به این حقیقت برسیم که انسان، جاندار و طبیعت را بخشی از خود دانسته و به آنها احترام گذاشته است.
ساکنان زاگرس در قدیم باورشان این بود که مار نباید لمس شود یا آزار ببیند، چون این جاندار عامل آرامش و امنیت محیط زیست است. اکنون نیز در میان مردم این زمانه رایج است که می‌گویند، مار اگر آزاری نبیند، کسی را نیش نمی‌زند. این ایده انسان را موظف می‌کند تا به طبیعت و جانداران احترام بگذارد. آذین‌بندی خانهٔ کوردها با نقش و نگار شاماران در روزگار بسیار قدیم، نماد دانایی و امنیت بوده و به این شکل ارتباط ناگسستنی انسان و محیط زیست را به نمایش گذاشته‌اند.
همچنین در میان کوردهای مناطق خراسان و کرماشان، بسیاری نامشان شامار است. در منطقهٔ صحنهٔ کرماشان اثری به نام تپه‌شامار وجود دارد. در منطقهٔ دینور نیز روستایی هست به نام شامار. جدا از آن تپهٔ باباشامار در ناحیهٔ سرپل ذهاب، هنوز به عنوان اثری باستانی باقی مانده است. همهٔ این افراد و مکان‌هایی که نام شامار بر آنها نهاده شده، این حقیقت را برای ما تایید می‌کنند که این اسطوره در دل کوردستان زاده شده و کورد صاحب حقیقی روایت شاماران است.

نتیجه‌گیری:

اسطوره شاماران به شکلی از اشکال، روایتی عاشقانه از روح جاودانه در دنیای ابدیت است، اما برای چنین عشقی باید روحی سرکش و شیدا داشت. در این روایت، عشق گرویی است در مسئولیت و پیمانی جاودانه. این اسطوره به ما می‌آموزد که برای رسیدن به قله رشد و دانایی، باید خطر فنا شدن را با جان و دل حس کرد. این درس آموختن و آزمودن است و بدون درک راز و رمز زندگی، هیچ پیروزی تضمین نمی‌شود.
این روایت کهن از مرکز زمین، خدای زیر زمین و قدرت مطلق روی زمین سخن می‌گوید. در آن، زمین به معنای مادر است و نقش زن در قدرت، به معنای الهه مادر. حضور الهه مادر در این داستان، نشانه جایگاه بلند و تأثیرگذار زن در آغاز زندگی کشاورزی و تمدن کوردها در سرزمین کهن‌آراست. پیوند انسان با طبیعت و جانداران در کوردستان کهن‌آرا بخش دیگری از آن است. در این افسانه، انسان و مار به دو نماد در یک پیکر بدل می‌شوند، اما همین دوگانگی معنایی تازه به پیوندهای طبیعی زندگی می‌بخشد.
این اسطوره همچنین از پدیده خیانت سخن می‌گوید؛ پدیده‌ای که همواره مانعی در برابر نیروی اتحاد و رسیدن به اهداف بلند بوده است، اهدافی که انسان را در پایان به وادی آزادی و آرامش می‌رسانند. در این روایت، انسان به عنوان موجودی خردمند همواره در کشمکش و ستیز است و همین او را وامی‌دارد تا در مرکز دگرگونی‌ها برای بقا و آفرینش بجنگد.
در جهان شاماران، زندگی پایانی ندارد، بلکه این پدیده‌ها هستند که دگرگون شده و چهره‌ای نو به زمانه می‌بخشند. در آن، انسان پس از گذر از ده‌ها مرحله سخت و پر فراز و نشیب، تجربه و دانایی را معیار قرار می‌دهد تا قدرت تک‌گرایی را رد کند و روح سرکشی و دلیری را در خود به عنوان عضوی از جامعه متجلی سازد.
در برابر زیرکی و دانایی شاماران، انسان ضعف و بی‌ارادگی خود را حس می‌کند، به ویژه آنگاه که «تاماسب» به عنوان نقش اصلی، در دنیای طلسم‌شدهٔ ماران با نهایت ترس خود را در برابر آزمون سخت او می‌بیند. هوش شاماران است که تاماسب را وادار می‌کند با هشیاری با دنیای تازه‌اش برخورد کند و برای رهایی از دنیای زیرین، خود را به دانشی نو مجهز سازد تا به رازهای زندگی پی ببرد. این داستان، نظام شایسته‌سالاری را به جای قدرت تک‌گرایی در ذهن ما می‌سازد. در دنیای زیرین، قدرت با هوشمندی و دانایی با رویدادها برخورد می‌کند، اما در نادانی پادشاهی روی زمین، دانایی و شایستگی نادیده گرفته می‌شود و چرخ قدرت بر دوش و رنج جامعه می‌چرخد.
در دنیای زیرین این قصه، نشانه‌هایی چون روشنایی و آب معنایی عمیق دارند. این دو عنصر، انسان را به سوی دگرگونی، آبادانی و فراسوی کمند ناامیدی می‌کشانند. در نهایت، شاماران نماد فرمانروایی زن در زاگرس و بازتابی از انقلاب کشاورزی است. هنگامی که سخن از زایش و بارآوری به میان می‌آید، زن به عنوان انسان آفریننده، به نمادی زنده در این اسطوره کهن بدل می‌شود.

منابع:

١. رمضانی، کمال. شاماران در فرهنگ فولکلور کوردستان. کرماشان: انتشارات طاق‌بستان.
٢. سرانجام، پژوهش طیب طاهری، سلیمانیه، عراق: انستیتو فرهنگی کورد، چاپخانه آراس، چاپ اول ٢٠٠٧
٣. سورانی، نوروز. دفتر دیوان نوروز سورانی (کلام‌های آیین یاری)، به تصحیح سید فریدون دانشور ٢٠٠٧
٤. دفتر تیمور بانیارانی، نسخه خطی - شرح احوالات: سید امرالله شاه‌ابراهیمی، صحنه، جمخانه صحنه.
٥. الیاده، میرچا. رساله در تاریخ ادیان، ترجمه جلال ستاری - بحث نماد مار و درخت زندگی در آیین میترا.
٦. کریستنسن، آرتور. آفرینش در اساطیر ایران - ریشه میترایی شاماران به عنوان الهه دانایی و نگهبان رازها.
٧. صفی‌زاده، صدیق. دانشنامه یارسان - درباره پیرداوود و نذر شاماران و مار سیاه در معبد لالش.
٨. گیلگمش. حماسه گیلگمش، ترجمه احمد شاملو / داوود منشی‌زاده - بخش دزدیده شدن گیاه جوانی توسط مار.
٩. رستمی، کارن و فتاحی، آذرمیدخت. شاماران، ایزدبانویی که کشته شد.
١٠. تحقیقات میدانی نگارنده در مناطق: تپه شامار (صحنه)، روستای شامار (دینور)، تپه باباشامار (سرپل ذهاب) و نام‌های خانوادگی شامار در خراسان و کرماشان.