کوردستان میدیا

سایت مرکزی حزب دمکرات کوردستان ایران

چرا رژیم جمهوری اسلامی ایران دکتر شرفکندی را ترور کرد؟

22:12 - 26 شهریور 1405

عمر بالکی

۲۶ شهریور، ۳۴ سال پیش، جنبش حق‌طلبانه مردم کورد و حزب دموکرات کوردستان ایران با ترور جنایتکارانه دکتر صادق شرفکندی و یارانش به دست عوامل جمهوری اسلامی، متحمل ضربه‌ای بزرگ و زخمی عمیق شدند. هرچند شهادت دکتر صادق شرفکندی و همرزمانش ضایعه‌ای سنگین بر پیکر جنبش ملی کورد و دموکراسی‌خواهی در ایران بود، اما سیر رویدادهای پس از این واقعه، آن‌گونه که اتاق‌های فکر تهران طراحی کرده بودند، پیش نرفت؛ بلکه ماهیت تروریستی و تروریسم دولتی این رژیم را بیش از هر زمان دیگری در برابر افکار عمومی جهان و دولت‌ها برملا ساخت.

جمهوری اسلامی به‌عنوان یک ساختار حاکم، پیش از تصمیم‌گیری برای اجرای هر عملیات تروریستی برون‌مرزی، به‌خوبی می‌دانست که ارتکاب ترور در خاک کشورهای دیگر، قماری امنیتی و ریسکی پرهزینه است؛ چرا که احتمال داشت کشور میزبان در برابر نقض حاکمیت ملی و خدشه‌دار شدن امنیت داخلی‌اش، هزینه‌های دیپلماتیک سنگینی بر تهران تحمیل کند؛ چنانکه پس از جنایت رستوران میکونوس، جامعه و دستگاه قضایی آلمان واکنش قاطع و کم‌سابقه‌ای نشان دادند. در این میان، این پرسش بنیادین مطرح می‌شود: سران تهران با وجود وقوف به چنین مخاطراتی، چرا دست به این قمار بزرگ زدند و نقشه ترور دکتر شرفکندی را اجرایی کردند؟

پاسخ به این پرسش دربرگیرنده چند مؤلفه استراتژیک است که هر یک، هم نشان‌دهنده نوع نگاه حاکمان تهران به مسئله کورد است و هم جایگاه ریشه‌دار و نفوذ حزب دموکرات را در کوردستان و محافل بین‌المللی آشکار می‌سازد:

نخست: با وجود آنکه حاکمیت با فتوای جهاد خمینی جنگی تمام‌عیار را بر کوردستان تحمیل کرده بود، اما تا مقطع ترور دکتر شرفکندی در سال ۱۳۷۱، پس از سیزده سال نبرد نابرابر، در برابر صخره استوار پایداری پیشمرگه‌ها و پشتیبانی همه‌جانبه مردم، نتوانسته بود اراده پولادین حزب دموکرات و جنبش آزادی‌خواهی کوردستان را درهم بشکند.

سران تهران در ۲۲ تیر ۱۳۶۸ با ترور ناجوانمردانه دکتر قاسملو بر سر میز مذاکره، گمان می‌کردند به فرمول مهار جنبش دست یافته‌اند؛ پنداری باطل بر این پایه که با حذف فیزیکی رهبران، جنبش ملی-دموکراتیک کوردستان دچار فروپاشی تشکیلاتی خواهد شد و دیگر مانعی جدی بر سر راه سیاست‌های سرکوب و یکسان‌سازی وجود نخواهد داشت. از همین رو، پس از ترور وین، منتظر نشانه‌های انفعال و افول حزب دموکرات بودند.

اما این محاسبه دیری نپایید که باطل شد؛ زیرا پس از شهادت رهبر کاریزماتیک حزب، دکتر قاسملو، با مدیریت هوشمندانه و اراده پولادین دکتر شرفکندی، انسجام کادرها و پیشمرگه‌ها و پشتیبانی بی‌دریغ توده‌های مردم، حزب دموکرات با اقتدار در میدان مبارزه باقی ماند. این بالندگی تشکیلاتی برای حاکمانی که حیاتشان در حذف و نیستی دگراندیشان تعریف شده بود، قابل تحمل نبود؛ بنابراین ماشین ترور بار دیگر فعال شد تا با حذف جانشین شایسته قاسملو، جنبش رهایی‌بخش کوردستان را زمین‌گیر کند.

دوم: انگیزه بنیادین دیگر در ترور دکتر شرفکندی، باور استراتژیک و راسخ او به ضرورت ائتلاف سراسری میان نیروهای متکثر اپوزیسیون بود. او سرنگونی استبداد حاکم و استقرار دموکراسی پایدار را بدون همگرایی نیروهایی که به حقوق ملل و دموکراسی باور دارند، ناممکن می‌دانست.

پیرامون این ضرورت، در گزارش کمیته مرکزی به کنگره نهم حزب که به قلم خود دکتر شرفکندی نگاشته شده، نقشه راه این جبهه این‌گونه تبیین شده است:

«شکل‌گیری جبهه به معنای همپوشانی و تجمیع امکانات گوناگون نیروهای اپوزیسیون ایرانی و پیوند دادن شیوه‌های مختلف مبارزه برای پیکار با رژیم، وظیفه‌ای بنیادین است که متأسفانه تا کنون به فرجام نرسیده است؛ هرچند سخن فراوانی پیرامون آن گفته شده و تلاش‌های بسیاری از سوی بخش‌های گوناگون—از جمله خود ما—برای آن صورت گرفته است... یکی از الزامات شکل‌گیری جبهه، نشست‌های مشترک و تبادل‌نظر میان نیروهای سیاسی و اتخاذ مواضع هماهنگ پیرامون برخی مسائل سیاسی است. در این عرصه نیز می‌توان گفت حزب ما به‌ویژه در چند سال اخیر فعالیت درخشانی داشته و وظیفه خود می‌دانیم که این مسیر را نه تنها ادامه دهیم، بلکه تا جای ممکن آن را گسترش بخشیم.»

دکتر شرفکندی با تمام توان در مسیر این همبستگی گام برداشت؛ و از تلخی‌های تاریخ است که در همان واپسین ساعات پیش از فاجعه میکونوس، در حال رایزنی با شخصیت‌هایی از طیف‌های گوناگون اپوزیسیون ایرانی بود. حاکمیت استبدادی که بقای خود را در تفرقه و پراکندگی مخالفان می‌دید، از این ظرفیت اجماع‌سازی دکتر شرفکندی به وحشت افتاده بود و می‌کوشید این زنجیره همگرایی را در نطفه خفه کند.

سوم: دکتر شرفکندی، در تداوم نگاه راهبردی دکتر قاسملو، بر بین‌المللی کردن مسئله کورد اصرار می‌ورزید. همزمانی دوران دبیرکلی او با فروپاشی بلوک شرق و خیزش مطالبات ملی در جهان پس از جنگ سرد، فرصتی طلایی پدید آورده بود تا مسئله کوردستان به‌عنوان یک پرونده حقوقی و سیاسی معتبر روی میز دیپلماسی بین‌المللی قرار گیرد. ورود فعالانه او به عرصه دیپلماسی، تقویت ارتباط با انترناسیونال سوسیالیست و حضور در پایتخت‌های اروپایی، هراس بزرگی در دل تهران افکند. رژیم نمی‌توانست ظهور دیپلماتی برجسته و سخنگویی نافذ را تحمل کند که خلأ قاسملو را در صحنه جهانی پر کرده بود.

مجموعه این عوامل حاکمان تهران را بر آن داشت تا سناریوی خونین وین را در برلین تکرار کنند؛ اما این بار دچار دو خطای فاحش محاسباتی شدند:
نخست، در انتخاب جغرافیای جنایت: آلمان کشوری نبود که بتوان مانند اتریش با فشارهای دیپلماتیک و معاملات پشت‌پرده بر جنایت سرپوش گذاشت. افکار عمومی آزاد و استقلال تحسین‌برانگیز دستگاه قضایی آلمان سبب شد دادگاه میکونوس پس از سه سال و نیم بررسی موشکافانه، بالاترین مقامات سیاسی و امنیتی جمهوری اسلامی را به‌عنوان آمران تروریسم دولتی به‌صورت رسمی محکوم کند؛ رخدادی که انزوای دیپلماتیک بی‌سابقه‌ای را برای تهران رقم زد و سفرای اروپایی را وادار به ترک ایران کرد.
دوم، در برآورد اراده و ساختار حزب دموکرات: ماشین ترور گمان می‌کرد با حذف فیزیکی دبیرکل، شیرازه حزب از هم می‌گسلد؛ غافل از آنکه حزب دموکرات کوردستان بر بنیان رهبری جمعی و آرمان‌های تاریخی استوار است.

دکتر قاسملو در فروردین ۱۳۶۸، سه ماه پیش از شهادتش، با آینده‌نگری عمیق، راز پویایی و ماندگاری حزب را چنین فرموله کرده بود:

«اکنون می‌توانیم امیدوار باشیم که اگر بخش بزرگی از این کادر رهبری نیز نماند—که این یک امر طبیعی است؛ یا شهید شوند، یا کهولت سن مانع کارکردن آنان شود—بر این باورم که پیوستگی و استمرار در رهبری حزب دموکرات همواره برقرار خواهد ماند... این بزرگ‌ترین دستاورد حزب ماست که شرایطی فراهم آورده تا اگر نه دو نفر، بلکه چندین تن از این رهبران نیز در میان ما نباشند، باز هم رهبریِ حزب راه خود را ادامه خواهد داد...»

این سخنان، مانیفست بقا و ریشه‌داری حزب است. تاریخ گواهی داد که پس از ترور خونین وین و برلین و شهادت صدها کادر و پیشمرگه، حزب دموکرات نه تنها از پای درنیامد، بلکه با تکیه بر آگاهی توده‌های مردم کوردستان، همچنان استوار و بی‌تزلزل در صف مقدم مبارزه برای رهایی ملی، دموکراسی و دادخواهی ایستاده است. تروریسم دولتی ناکام ماند، رهبران جاودانه شدند و مبارزه برای رهایی کوردستان همچنان به سوی افق پیروزی پیش می‌رود.