مصاحبه: شهرام سبحانی
اشاره:
دکتر آزاد محمدیانی، پژوهشگر و تحلیلگر مسائل سیاسی، در این گفتگو به تبیین و واکاوی عمیق نقش و جایگاه تاریخی «حزب دموکرات کوردستان» میپردازد. وی تأسیس این حزب در ۲۵ مرداد ۱۳۲۴ را نقطهعطفی بنیادین در گذار از شورشهای سنتی و پراکنده بهسوی مبارزهای مدرن، گفتمانمحور و تشکیلاتی در راستای تثبیت «حق تعیین سرنوشت» و احیای «هویت ملی کورد» برمیشمارد.
محمدیانی با تأکید بر پیوند ناگسستنی این جنبش با جامعه، بهرهگیری هوشمندانه از ابزارهای فرهنگی و ارتباط مستمر با تودههای مردم را عامل پویایی و زنده ماندن آگاهی ملی میداند. او همچنین در تشریح تمایز مبنایی حزب دموکرات با جریانهای چپ آن عصر، یادآور میشود که بر خلاف چپ ارتدوکس که همهچیز را به «مبارزه طبقاتی» (تضاد کارگر و سرمایهدار) فرومیکاست، حزب دموکرات با حفظ استقلال فکری و ملی، آرمان رهاییبخش و هویت جمعی کورد را فراتر از شکافهای طبقاتی تعریف کرد.
وی در پایان، بر ضرورت راهبردی همگرایی جریانهای سیاسی کورد، گسترش همکاریهای میدانی و عملگرایانه، و نوگرایی و بازتولید مداوم گفتمان حزبی جهت پاسخگویی شایسته به مطالبات پیشروی زنان و جوانان امروز تأکید میورزد.
آقای محمدیانی، با سپاس از اینکه دعوت ما را پذیرفتید؛ در آغاز میخواهم گفتگو را با این پرسش شروع کنم که هدف از تأسیس حزب دموکرات کوردستان در ۲۵ مرداد ۱۳۲۴ چه بود و این حزب چگونه توانست مبارزه مردم کورد را از شکلی سنتی به مبارزهای مدرن متحول سازد؟
به باور من، حزب دموکرات کوردستان محصول یک برهه تاریخی خاص بود. زمینههای اجتماعی و سیاسی پیدایش آن عبارت بودند از: شرایط ویژه اشغال ایران توسط نیروهای متفقین و دگرگونی در مناسبات اجتماعی و نوع کنش سیاسی مردم در این مقطع که بهسوی یافتن یک چارچوب حزبی و تشکیلاتی حرکت میکرد؛ گذر از دوران اختناق رضاشاهی و فشارهای ناشی از اندیشه تکساحتی ایرانشهری پهلوی اول و ایدئولوگهای آن؛ خودآگاهی جمعی نخبگان کورد، درک واقعبینانه از شرایط و بهرهگیری از فرصت تاریخی پیشآمده؛ و در نهایت، گسترش اندیشه چپ بهعنوان گفتمانی رهاییبخش برای ملل تحت ستم.
این زمینهها موجب شد بخشی از نخبگان کورد—که عمدتاً برخاسته از طبقه متوسط شهری آن روزگار در منطقه موکریان بودند—به فکر تأسیس حزبی مدرن و منطبق با گفتمان و مطالبات دنیای معاصر بیفتند. این در حالی بود که پیشتر در همان سالهای خفقان، تشکلهایی چون «حزب آزادی» و بعدها «جمعیت ژ.کاف» (ژ-ک) شکل گرفته بودند، اما به دلایلی چون انسداد شدید سیاسی و مهیا نبودن بسترهای لازم نتوانسته بودند تداوم یابند؛ هرچند میتوان گفت حزب دموکرات در تداوم همان جریان و بر شالوده همان آرمانها تأسیس شد.
بدین ترتیب، از آنجا که حزب دموکرات در پی رهبری یک جنبش سیاسی-اجتماعی فراگیر بود، با استناد به اسناد تاریخی و تحولات پس از اعلام «جمهوری کوردستان»، میتوان چهار هدف بنیادین را برای تشکیل آن برشمرد:
۱. تلاش برای به رسمیت شناخته شدن هویت کورد: در تمام دوران رضاشاه، حاکمیت در پی آن بود که ملت کورد و سایر ملل این پهنه جغرافیایی را در قالب الگوی دستوری خود ذوب کند و با یکسانسازی اجباری بر پایه زبان و فرهنگ رسمی، هویت آنها را بزداید. از این رو، حزب دموکرات در واکنش به این سیاست آسیمیلاسیون ظهور کرد تا هویت ملی کورد را بهعنوان هویتی متمایز و اصیل بازتعریف و احیا کند.
۲. رفع تبعیضهای اقتصادی، زبانی و سیاسی: جامعه کورد در دوران پهلوی هیچگاه متناسب با جمعیت خود و اساساً به هیچ نسبتی، از ثروت، منابع و قدرت در کشور برخوردار نبوده است—روندی ناعادلانه که متأسفانه تا به امروز نیز استمرار دارد. از منظر زبانی نیز تلاش میشد زبان کوردی به حاشیه و انزوا رانده شود؛ اما حزب دموکرات با حساسیت و قرار دادن این معضلات در کانون برنامههای خود، در پی حل بنیادین این مطالبات از طریق رهبری جنبش سیاسی برآمد.
۳. دموکراتیزه کردن ساختار سیاسی ایران: حزب دموکرات از نخستین روزهای تأسیس، احقاق حقوق خلق کورد را در گرو استقرار دموکراسی واقعی در سراسر ایران میدانست و این آرمان را در صدر برنامههای استراتژیک خود قرار داد.
۴. حاکمیت سیاسی کوردها بر سرنوشت خویش: در واقع تلاش برای دستیابی به خودمختاری که در چارچوب موازین حقوق بینالملل ذیل اصل «حق تعیین سرنوشت» صورتبندی میشود، هدف غایی و استراتژیک حزب دموکرات بهشمار میرفت.
این اهداف که در زمره مؤلفههای بنیادین دیسکورس (گفتمان) حزب دموکرات در آن مقطع بوده و در طول هشتاد سال گذشته نیز قابل ردیابی است، قوام نظری مشخصی به حزب بخشید. این رویکرد برای نخستین بار در تاریخ، جنبش آزادیخواهی و هویتطلبانه کورد را صاحب یک مانیفست و گفتمان سیاسی مدون ساخت؛ بنابراین، خودِ تأسیس حزب با برنامهای جامع و ساختارمند، شاخصه اصلی این فرایند نوین محسوب میشود که توانست مبارزات سنتی و شورشهای پراکنده گذشته را به یک جنبش سازمانیافته، مدرن و نهادینهشده دگرگون سازد.
حزب دموکرات با چه ابزارهایی توانست آگاهی ملی در کوردستان ایران را زنده کند و مطالبات ملی را به خواستی همگانی بدل سازد؟
یکی از ویژگیهای بنیادین حزب دموکرات که بهدرستی از وجوه تمایز بارز آن با سایر احزاب در ایران و خاورمیانه بهشمار میرود، تأکید مداوم بر ابزارهای فرهنگی برای ارتقا و دگرگونی آگاهی جامعه در راستای آرمانهای سیاسی ملت خویش بوده است. رویکرد این حزب به تکثرهای اجتماعی، ساختار قشربندی جامعه و بهکارگیری الگوهای متناسب با این گوناگونیها، موجب شد حزب بتواند در لایههای مختلف اجتماعی نفوذ کند و از این طریق، مطالبات مدون ملی کوردها را در درون جامعه عمومی ساخته و درک اجتماعی از هویت ملی را بازتولید نماید.
با نگاهی گذرا به تاریخ حزب دموکرات و بهویژه در سال نخست آن که همزمان با تأسیس جمهوری کوردستان است، بهروشنی درمییابیم که اهتمام این حزب به ارتقای زبان و ادبیات کوردی، انتشار مجلات تخصصی برای کودکان، سازماندهی زنان از طریق تشکیل اتحادیه زنان، و توجه ویژه به دهقانان و کشاورزان بهعنوان بدنه اصلی جامعه آن روز کوردستان، تا چه اندازه در بازتولید و نهادینهسازی اندیشه «کوردایەتی» مؤثر بوده است.
ظهور «ادبیات مقاومت» در دوران جمهوری کوردستان که پس از فروپاشی آن و سپس در بستر انقلاب ۱۳۵۷ به کمال رسید، یکی از عوامل کلیدی نفوذ عمیق گفتمانی حزب دموکرات در سراسر کوردستان بود؛ ادبیاتی پویا که توانست به درون کوچهها، خیابانها و خانههای مردم راه یابد و هر طبقه و قشری آن را زبان حال خویش بداند.
عامل اصلی تحقق این پیوند عمیق، ارتباط دوسویه و ارگانیکی بود که میان بدنه حزب، کادرها و رهبری آن با تودههای مردم کوردستان جریان داشت. حتی در مقاطعی که مبارزه مسلحانه و عملیاتهای چریکی متوقف شده بود و هنوز رسانههای همگانی و شبکههای اجتماعی مدرن وجود نداشتند، این حزب هیچگاه از ارتباط روزمره و چهرهبهچهره با مردم غافل نشد؛ پابهپای رویدادهای اجتماعی و سیاسی جامعه پیش رفت و برای تمامی رخدادها، تحلیل، ایده و راهبرد متناسب ارائه داد.
در حالی که بسیاری از احزاب چپ آن دوران دنبالهروِ مطلق اتحاد جماهیر شوروی بودند، حزب دموکرات کوردستان چگونه توانست مدلی مستقل طراحی کند که با احزابی چون حزب توده و فرقه دموکرات آذربایجان متفاوت باشد؟
واقعیت این است که هرچند حزب دموکرات زاییده شرایط سیاسی پیرامون خود بود، اما بهلحاظ تئوریک هیچگاه یک حزب «چپ ارتدوکس» به شیوه مرسوم آن عصر نبود. در ادوار بعد نیز که گرایشهای دیگر چپ نظیر مائوئیسم و تروتسکیسم رواج یافتند، حزب دموکرات به این نحلهها نگروید و فاصله نظری و هویتی خود را با حزب توده (بهعنوان یک تشکل مارکسیست-لنینیست کلاسیک) کاملاً حفظ کرد.
درست است که تز «حق تعیین سرنوشت ملل تحت ستم» در ادبیات لنین تا حدی همدلی حزب دموکرات با اتحاد شوروی را در آن برهه به همراه داشت، اما این امر هرگز به معنای استحاله فکری حزب در آن چارچوب نظری نبود. پس از دوران جمهوری کوردستان، حزب دموکرات بیش از پیش صبغه و هویتی ملی پیرامون گفتمان «کوردایەتی» یافت؛ اندیشهای که مبنایی کاملاً ملیگرایانه و رهاییبخش داشت و با چارچوبهای جزمیِ ماتریالیسم طبقاتی همخوان نبود.
حتی زمانی که دکتر قاسملو—بهعنوان یک شخصیت دانشگاهی و دارای پیشینه فکری چپ که پیوندهای شناختهشدهای نیز با محافل مترقی داشت—نقشآفرینی خود را در رهبری حزب آغاز کرد و نزدیک به دو دهه سکاندار آن شد، حزب دموکرات ذرهای از آرمانهای ملیگرایانه و هویتمحور خود فاصله نگرفت. این تمایز در دوران انقلاب ۵۷ و با تودهایشدن و نفوذ فراگیر حزب در میان اقشار گوناگون کوردستان آشکارتر شد. در حقیقت، تأکید بر «هویت ملی کورد» بهجای محدود ماندن در شکافهای طبقاتی، همان نقطه ثقلی بود که مانع از ذوب شدن حزب دموکرات در زیر چتر چپ ارتدوکسِ احزابی نظیر حزب توده، فرقه دموکرات آذربایجان، کومهله و دیگر جریانات چپگرای سراسری گردید.
در شرایطی که معادلات منطقهای در خاورمیانه رو به پیچیدگی نهاده و فشارهای بینالمللی بر ایران تشدید شده است، با الهام از پیام ۲۵ مرداد برای همگرایی نیروهای سیاسی کورد، چه اقدامات عملی و مؤثری را میتوان در دستور کار قرار داد؟
تحولات چند سال اخیر در ایران، بهویژه پس از «جنبش ژینا»، یک ضرورت راهبردی را بیش از هر زمان دیگری نمایان ساخت: همکاری فراگیر نیروهای سیاسی کورد و تشکیل یک ائتلاف منسجم و هماهنگ. این امر امروزه به یک مطالبه قاطع و عمومی از سوی جامعه کوردستان خطاب به جریانهای سیاسی بدل شده است؛ مطالبهای که ریشه در دو دغدغه تاریخی دارد: نخست، نگرانی عمیق افکار عمومی از تکرار اختلافات و تنشهای درونحزبی گذشته، و دوم، ضرورت ایجاد جبههای متحد در برابر حاکمیت تمامیتخواه و جریانهایی از اپوزیسیون مرکزگرا که بهرسمیت شناختن حقوق ملی کوردها را برنمیتابند.
بیان پیوسته این خواست همگانی موجب شد احزاب کورد به این جمعبندی برسند که برای هماهنگی در اقدامات عملیاتی وارد یک ائتلاف شوند. بر همین مبنا، شکلگیری نهاد «همپیمانی نیروهای سیاسی کوردستان» در ماههای گذشته نویدبخش گامی رو به جلو در مسیر همکاریهای گستردهتر است؛ هرچند این ائتلاف، آغازگر مسیری پرفرازونشیب و خطیر خواهد بود.
به باور من، این نهاد میتواند بستری مناسب برای حاکم شدن نگاهی ملی و فراحزبی به مسائل کوردستان فراهم کند و ضریب تأثیرگذاری کوردها را در معادلات سیاسی چند برابر سازد. با توجه به اینکه در حال حاضر الگوی بهتری برای هماهنگی احزاب وجود ندارد، حفظ، تقویت و پایبندی همه اعضا به اصول و تعهدات بنیادین این همپیمانی میتواند مسیر دشوار آینده را هموار سازد.
آنچه در این فضا اهمیت حیاتی دارد، تعیین ضمانتهای اجرایی و ایجاد سازوکاری شفاف برای مواجهه با تخطی از اصول مشترک است، تا جریانی نتواند بدون در نظر گرفتن منافع کلان ملی، وارد مناسباتی شود که به وحدت و همگرایی جمعی ضربه بزند. علاوه بر این، اقدام ملموس دیگری که نیروهای سیاسی میتوانند انجام دهند، تشکیل یک «اتاق عملیات و تصمیمسازی مشترک» متشکل از کارشناسان و تحلیلگران همه جریانهاست تا تحولات شتابان منطقه را بهصورت لحظهای پایش کرده، ارزیابی نمایند و پیشنهادهای راهبردی و عملیاتیِ منسجم را برای تصمیمگیری در اختیار رهبری احزاب قرار دهند.
با توجه به ناامیدی جامعه کوردستان از اپوزیسیون مرکزگرا، عدم باور راستین آنان به دموکراسی و نیز چشمانداز مبهم آینده ایران، آیا شعار «دموکراسی برای ایران» همچنان برای این حزب واقعبینانه است و آیا نیازی به بازنگری در این رویکرد احساس نمیشود؟
به باور من، مادامی که سخن از ماندن در چارچوب جغرافیای سیاسی این کشور در میان باشد، هیچ نیروی سیاسی کوردی نباید از شعار «دموکراسی برای ایران» دست بکشد؛ چراکه تحقق پایدار حقوق ملل در غیاب یک نظام دموکراتیک در سراسر ایران، امکانی نزدیک به صفر است.
جامعه ایران برای گذار از استبداد ناگزیر از حرکت بهسوی دموکراسی است و جنبش کورد نیز برای دستیابی به حقوق بنیادین خود مسیر واقعبینانهتری جز این پیشرو ندارد. مسئله اصلی، تردید در خودِ ارزش دموکراسی نیست، بلکه چالش بر سر «سازوکارها و چگونگی رسیدن به آن» است. بنابراین، ما بهجای پاککردن صورتمسئله یا دست کشیدن از این شعار، باید بر روی طراحی مکانیسمهای عینی، حقوقی و ساختارمند برای تحقق دموکراسی واقعی و فدرالیسم تمرکز کنیم.
حزب دموکرات از چه طرقی میتواند پیام تاریخی ۲۵ مرداد را به نسلهای جدید، بهویژه زنان و جوانان منتقل سازد؟
اثربخشترین راه برای رساندن این پیام به نسل جوان و زنان، تولید ادبیات و ایدههای نو، و بازتعریف مدرن و پیشرو از مطالبات آنان است؛ چراکه اگر چنین بازآفرینیِ گفتمانی رخ دهد، پویایی و جذابیت لازم برای جذب این اقشار بهطور طبیعی پدید خواهد آمد.
حزب دموکرات نباید حتی برای یک لحظه از نوگرایی و اصلاح ساختاری در درون خود غافل شود و چنانچه در این زمینه کاستیهایی وجود داشته، باید با شجاعت در پی رفع آنها برآید. هیچ حزب سیاسی—حتی با داشتن پیشینهای پرشکوه و تاریخی پرافتخار—بدون بازتولید مداوم گفتمان، نوسازی تشکیلاتی و انطباق با تحولات روز نمیتواند جایگاه پیشرو و هژمونیک خود را حفظ کند.
نسل امروز، بهویژه جوانان، زنان و سایر تنوعات اجتماعی و هویتی که در جامعه ما تحت ستم مضاعف قرار دارند، صرفاً به اعتبار افتخارات گذشته یک حزب، هوادار آن نخواهند ماند؛ آنچه این پیوند را استوار نگه میدارد، برنامهها، افقهای فکری نوین و مطالباتی است که بر متن واقعیتهای عینی جامعه امروز و نیازهای زیسته آنان استوار باشد. بنابراین، حزب دموکرات همواره باید این اصل بنیادین را مد نظر داشته باشد که گذر زمان به سود جریانهایی نخواهد بود که خود را متحول و نو نمیسازند.